بعضی وقت ها میگی باشه نه برای اینکه باور کردی نه ! برای اینکه خسته شدی
عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟ یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟! عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟ پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!! از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!
مدتها ... کمي آنطرف تر حوالي جاده هاي انتظار چشم به راهت بودم ... نميدانم راهت طولاني بود يا صبرم اندک که کم آوردم
یاد دارم در غروبي سرد سرد بوی نان تازه هوش از ما ربود
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
حرف من جا مانده پس چنین میگویم: اهل شعرم اهل تنهایی و درد پیشه ام فریاد است!! کاسبم..... کاسب دل صادراتم شادی،وارداتم غم و درد دوستانی دارم،سردتر از سردی برف گاه گاهی یخشان میشکند گاه گاهی دلشان میسوزد، ولی از روی ترحم!! سرزمینی دارم مردمانش همه دوست، ولی از روی ریا خنده ام میگیرد
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم ای بهار زندگی ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد پس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
صدای آشنایی از دور به گوش میرسد گویی صدای پای رهگذر است رهگذری که سالها به سویم می آید و هرسال این روزها از من عبور می کند غریبه ای که گویی آشناست هرچه می اندیشم گویی جایی او را دیده ام ...چشمانش ، نگاهش از جنس نگاهیست که سالها مرا نه ، نه ...باور نمیکنم یعنی او مرا می خواند!؟ صدایش چه آشناست و قصیده ای که می خواند گویی جایی آنرا نوشته ام بگذریم
اجازه خدا؟؟!! می شه من ورقه مو بدم؟! می دونم وقت امتحان تموم نشده... می دونم هنوز کسی رو نفرستادی تا ورقه مو بگیره... اما دیگه نمی تونم ادامه بدم...هر کاری می کنم نمی تونم... هنوز هیچ جواب درستی پیدا نکردم که توی ورقه م بنویسم... ورقه م پر از اشتباه و خط خطیه...ورقه مو که نگاه می کنم حالم به هم می خوره... می شه من ورقه مو بدم؟؟!! می خوام جواب های درست رو ببینم... می خوام از این همه شک و تردید رها بشم... حتی اگه به خاطر گندی که به امتحانم زدم بخوای تنبیهم کنی... می خوام از این جلسه ی امتحان که لحظه به لحظه ش جز عذاب چیزی نیست برم بیرون... می شه من ورقه مو بدم؟؟؟!!! می خوام بیام پیش خودت... اجازه خدا؟؟؟!!! می شه من ورقه مو بدم؟؟؟؟ !!!!
بعضی وقتا دوست دارم وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین واشکامو پاک کنه... دستاموبگیره و بگه: آدما اذیتت میکنن؟؟؟....... بیا بریم!
زیاده خواه نیستم ! جاده ی شمال ... یک کلبه جنگلی... یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی ... کمی هیزم ... کمی آتش... مه جنگلی... کمی تاریکی محض... کمی مستی... کمی مهتاب... و بوی یار ... بوی یار... و بوی یار...! تو باشی من باشم ودنیا هم ارزانی خودشان...!!!!!!!!!!!
نه اسمش عشق است، نه علاقه، نه حتی عادت... . . . . . . حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست!!!!!!!
اگه قرار باشه من اونی بشم که تو میگی، دیگه اون من نیستم! من همینی ام که میبینی... مغازه نیست که دکور بچینم برات...
دمش گرم! بارون رو میگم، دیشب در خواب به شانه ام زد و گفت: خسته شدی..؟ امشب را استراحت کن... من به جات میبارم................................ |
About![]()
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
فروردين 1394 شهريور 1393 مرداد 1393 فروردين 1393 شهريور 1392 مرداد 1392 تير 1392 خرداد 1392 ارديبهشت 1392 فروردين 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 AuthorsLinks
همسایه SpecificLinkDump
شعرهای آذری Categories
تقدیم به عشق ماندگارم |