|
پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که می بارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون می ریزند.
+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند 1391ساعت23:07توسط sodagar64 |
|
گاهی که دلتنگ می شدم می گفتی: دلتنگی هایت را بنویس ! چندی ست اینجا می نویسم و دلشادم ! از اینکه احساس می کنم ” شــــاعــــــر” شده ام ! امشب که دلم شعر نمی خواهد چه کنم ؟ از دلتنگی ات “دیـــــــوانــــه” شده ام !! پیشنهاد بهتری داری ؟!؟!
+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند 1391ساعت22:52توسط sodagar64 |
|
ناکرده گنه در این جهان کیست؟ بگو وآنکس که گنه نکرد, چون زیست ؟ بگو من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست ؟ بگو ” خیام “
+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند 1391ساعت22:31توسط sodagar64 |
|
اگر با کسی نیستم خوشحال نباش وقتی تنها مانده ام یعنی هنوز نتوانسته ام تو را ببخشم و بروم.
+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند 1391ساعت22:25توسط sodagar64 |
|
ای خدا تو می دونی رسوا شدم حالا که رسوا شدم پیدا شدم فکر اینم که خدایا چی بگم غیر تو راز دلم با کی بگم؟ می بینی تو قامت کمونی ام می بینی رفته ز کف جوونی ام می بینی خالق من خسته شدم به در خونه ی تو بسته شدم می بینی اشک من و آه دلم می دونی از عمل خود خجلم چه خوبه جواب آهم بدهی بگشایی در و راهم بدهی شاعر: احمد آرونی
+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند 1391ساعت18:14توسط sodagar64 |
|
لعنت به زندگی که با زنجیر احساسم مرا از درخت سکوت حلق آویز کرد!
+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند 1391ساعت00:46توسط sodagar64 |
|
ایمان بی عشق، اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان، اسارت در خود ! “دکتر علی شریعتی”
+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند 1391ساعت00:35توسط sodagar64 |
|
تفنگ های پر برای شلیک به مغز های پر ساخته شده اند و مغز های خالی برای پر کردن این تفنگ ها. ((ناپلئون بناپارت))
+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند 1391ساعت00:24توسط sodagar64 |
|
نمی دانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ، می گویند حساسیت فصلی است ، آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم. |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARSpecificCategories
شعرهای آذری |