|
چیزی را گم کرده ام شاید هم کسی را... و یا... شاید خودم را... هر چه هست تو نیستی! تو تنها جزئی از زندگی منی که هیچ وقت گمش نمی کنم... آرامشم را گم کرده ام... سکوتم، و اعتمادم... حس با هم بودن را دیگر حس نمی کنم! اعتماد داشتن را نمی فهمم! آرامشم را نمی یابم... باید همین حوالی باشد آرامشم را می گویم! شاید من زیاد دنبالش نگشته ام! صندوقچه ی قدیمی مادر بزرگ را هم خوب زیر و رو کرده ام اما نیست! نه اینکه از اول نبوده ها! الان نیست... بودنش را خوب یادم هست! و حتی رفتنش را... شاید چون پشتش آب نریختم بازنگشته... آرامشم را می گویم! شاید چون قدرش را نمی دانستم نمی آید... چقدر جایش در زندگی ام خالیست... زیاد که می گردم، خودم را هم گم می کنم! کاش تو می آمدی از دور برای کمک! اینجا همه چیز بهم ریخته و من لابه لای همه ی گم شده هایم گم شده ام...! |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARSpecificCategories
شعرهای آذری |