Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


˙·٠•●♥حس زیبا ♥●•٠·˙

 بس که شب تا به سحر اشک به دامانم ریخت

رفته از دست دگر قدرت بینایی من

خسته ام خسته ازین غربت و تنهایی و درد

بیش از این نیست دگر تاب شکیبایی من

بی تو دلمرده و افسرده ترینم بر گرد

ای نفس های تو اعجاز مسیحایی من

بی تو چون شاخه ی خشکیده ی بیدم آری

تو بیا تا برسد فصل شکوفایی من


+نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن 1391ساعت22:07توسط sodagar64 | |