|
صدایش به آنجا هم رسیده ؟ صدای تبری ست !... شبیه به ضربان قلبم بی وقفه می کوبید ... به دنبال فرهاد کوهکن نگرد ؛ این منم ... اینبار وحید توست به جان دلش افتاده تا در بیاورد از بیخ و بن ریشه های این دلتنگی را ... بی وقفه بی تابی می کند دلم بی وقفه سراغ میگیرد این روزها و عمق انتظار را می بینی ؟ امروز من محتاج صبری به وسعت صبر خدا هستم انتظار / دلتنگی که تمامی ندارد ... صبر می طلبد! دستهایم می خواهند کمکی کنند اثر ندارد ... افتاده به جان ساعت و دقیقه ها رو جلو می برد کی؟ کی فاصله ها را مچاله می کنی و می آیی برای همیشه ؟ خسته و کوفته است این جان هیسسسسس !! دیگر صدای تبری نمی آید ... |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARSpecificCategories
شعرهای آذری |