|
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد نخواست او به منِ خسته ـ بیگمان ـ برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه میکنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر بهراحتی کسی از راه ناگهان برسد،... رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوستتَرَش داشته به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطهی جهان برسد گلایهای نکنی بغض خویش را بخوری که هق! هق!... تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که... نه! نفرین نمیکنم... نکند به او ـ که عاشق او بودهام ـ زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARSpecificCategories
شعرهای آذری |