|
نمي دانم چرا هروقتي كه راه زندگي هموار ميگردد بشر تعقيرحالت مي دهدخونخوارميگردد به وقت عيش ونوش مينوازد ساز بي ديني به وقت تنگدستي مومن وديندار ميگردد دراين دنيا كه حتي ابر نميگريد به حال ما همه از ما گريزانند تو هم بگذر ازاين تنها رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند همه خود درد من بودند گمان كردم كه هم دردنند اگر يار مرا ديدي به خلوت بگو اي بي وفا ای بی موروت غم دادي غم خواري نكردي جوابت باشد به فرداي قيامت |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARSpecificCategories
شعرهای آذری |