Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


˙·٠•●♥حس زیبا ♥●•٠·˙

دور نرو

بیا کنار دلم

من غیر از این هایی که مینویسم

نوازش هم بلدم....

+نوشته شده در شنبه 19 اسفند 1391ساعت18:00توسط sodagar64 | |

من و تو از تبار بی کسانیم

در این غوغا چه کس را کس بدانیم

کسی نشنیده فریاد کمک را

کمک کن تا برای هم بمانیم


+نوشته شده در شنبه 19 اسفند 1391ساعت17:54توسط sodagar64 | |

 مثل کشیدن کبریت در باد

   دیدنت دشوار است...

      من که به معجزه ی عشق ایمان دارم

         میکشم اخرین دانه ی کبریتم را در باد

             هر چه بادا باد!

+نوشته شده در شنبه 19 اسفند 1391ساعت17:46توسط sodagar64 | |

ای کاش گذر زمان  در دستم بود تا لحظه های با تو بودن را


انقدر طولانی میکردم که برای بی تو بودنم وقتی 

نمی ماند!!!!

+نوشته شده در شنبه 19 اسفند 1391ساعت17:37توسط sodagar64 | |

میپرسی حالت چطور است؟

اگر راست بگویم تو را میشکنم 

و

اگر دروغ بگویم خود را.....

من به شکستن  عادت کرده ام

تا مبادا خنده های تو ترک بخورند.

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت22:30توسط sodagar64 | |

می خواهم خودم را برایت فدا کنم

ذره ذره

تکه تکه...

می خواهم خودم را آن قدر قسمت کنم؛

تا همه بگویند:

خدا من را قسمت تو کرد...!

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت22:17توسط sodagar64 | |

 

هنوز همچ
 
از بین کارهای دنیا
 
دل بستن به دلت 
 
بیشتر به دلم می چسبد

 

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت22:07توسط sodagar64 | |

فاصله تابش خود را بر دیگران تنظیم کن؛

خداوند خورشید را در جایی نهد که گرم کند ولی نسوزاند . . .

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت21:29توسط sodagar64 | |

نه دل در دست محبوبی گرفتار

نه سر در کوچه باغی بر سر دار

از این بیهوده گردیدن چه حاصل؟

پیاده میشوم ، دنیا! ، نگهدار . . .

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت21:18توسط sodagar64 | |

پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد!

       مظلومیت خاصی دارد!

 باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او!

           در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد!

     نه پر و بال ریخته اش…

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت21:13توسط sodagar64 | |

صفحه قبل1...3637383940...103صفحه بعد