|
♥ به یـــــــــادتـــــــــــــ ♥♥ گـــــاهـــــی وقـــــتــــا مــــجـــــبـــــوری احـــــمــــق باشـــی ! روی کاغذ مـــــــیــــــــــنــــــــویــــــســـــــــــم دســـــتــــــهـــــــای تـــــــــــــــــو . . . و روی آن دســــت مــــــــــیــــــــــــــکـــــــشـــــــــــم . . . ! ! !
+نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند 1391ساعت12:24توسط sodagar64 |
|
منو ببخش بخاطرت دوباره چشمام شده خیس یا مثل من اگه کسی به فکره دردایه تو نیس خودت میدونی که برام از خودمم مهمتری ببخش که هرشب از تو یه فکر و خیالم میگذری ببخش اگه هرجا میری دلم برات شور میزنه تا برنگردی پیش من دلواپسی ماله منه ببخش اگه هردفعه من تو آشتی پیش قدم میشم مغرورم اما پیشه تو تازه خوده خودم میشم از سر شوق عشق اشکی که رویه گونمه ببخش میلرزه دلم وقتی سرت رو شونمه وقتی تورو میبینم نگام همش سمته تو تموم آرزوی من دیدنه لبخنده تو اگه دلتو میزنه حرفای پر محبتم دلخور نشو از دسته من بزن به پای غیرتم صحبته رفتن که میشه بی اعتنایی میکنم ببخش اگه محبتو از تو گدایی میکنم وقتی دلت میگیره من به بودنم شک میکنم ببخش اگه به یاد تو پلکامو روهم میذارم هر شب تو رویای منی،چیکارکنم؟دوستدارم وقتی یکم تو خودمم اون لحظه های بی کسی خودم میفهمم عزیزم که واسه من دلواپسی وقتی میبینی چشام دوباره بارونی شده چه مهربون میشی گلم وقتی میپرسی:چی شده پراز غروره دله من ولی تو بی افاده ای تعارف نمیکنم گلم تو خیلی صاف و ساده ای هرجوری که حساب کنم بازم تو از من خیلی بهتری ♥♥دلت شکست فدات بشم♥♥ ♥♥♥قسم به جونه تو خودم با اشکام جوش میدم اون دله مهربونتو♥♥♥
+نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند 1391ساعت12:22توسط sodagar64 |
|
اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشماش زل بزنی ...!! نمی تونی دوریش رو تحمل بکنی ....!! نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری ...!! نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ...!! برای همین عاشقا دیوونه میشن...!!
+نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند 1391ساعت12:18توسط sodagar64 |
|
کســــی چهـ میـــــداند کهـ امـــــروز چند بار فــــــرو ریختمــ از دیدن کســــی کهـ تنهــــــا لباسشـ شبیهـ تــــــــو بود...
+نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند 1391ساعت12:17توسط sodagar64 |
|
من بودم ، تو و یک عالمه حرف و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی، یک آه چقدر وزن دارد
+نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند 1391ساعت12:16توسط sodagar64 |
|
همیشه در حالی که... باید بگی : خب دیگه... واسه همیشه خدافظ ...!
+نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند 1391ساعت11:41توسط sodagar64 |
|
سر مشق های آب بابا یادمان رفت رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت گل کردن لبخند های هم کلاسی با یک نگاه ساده حتی یادمان رفت ترس از معلم، حل تمرین پای تخته آن زنگ های بی معما یادمان رفت راه فرار از مشق های توی خانه "ای وای ننوشتیم خانم" یادمان رفت آن روز ها را آنقدر شوخی گرفتیم جدیت"تصمیم کبری" یادمان رفت شعر "خدای مهربان" را حفظ کردیم یادش بخیر اما خدا را یادمان رفت در گوشمان خواندند رسم آدمیت آن حرف ها را زود اما یادمان رفت فردا چه کاره میشوی؟"موضوع انشاء" ساده نوشتیم آنقدر تا یادمان رفت دیروز تکلیف آب بابا بود و خط خورد تکلیف فردا نان و بابا یادمان رفت
+نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند 1391ساعت10:04توسط sodagar64 |
|
یا رب به در تو روســیاه آمده ام اذنم بده راهم بده ای خـالق من عمرم به گناه ومعصیت شد سپری گم کرده ره و منزل پرخوف وخطر یارب تو کریمی و رحیمی و عطوف غــفــار توئی صــمـد توئی بـنـده منم با بـیـم و امـیـد و حـالـت اســتــغــفـار یـا رب تــو بــده بـــرات آزادی مـن من معترفم به جرم و عصیان و گـناه دریای کــرم توئی و مـن ذره خــاک دسـت مـن افـتـاده نـالان تـو بـگـیـر یا رب به مـحـمـد و عـلـی و زهـرا حقّ حـسـن و حسـیـن و اولاد حسین بـر نــامــه اعـمـال مـحـبـت نـظـری
+نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند 1391ساعت09:52توسط sodagar64 |
|
باز اين دل سرگشته من ياد آن قصه شيرين افتاد
+نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند 1391ساعت09:34توسط sodagar64 |
|
دارم فکر می کنم |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARSpecificCategories
شعرهای آذری |