|
من دیوانه اون مهر نگاهتم
+نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391ساعت18:54توسط sodagar64 |
|
در بهار زندگي احســاس پيـــــري مـــي كنم بـــــا هـمــه آزادگـــــي فكر اســـــيري ميكنم بـس كه بد ديدم ز ياران به ظاهر خوب خود بعد از اين بر كودك دل سخت گيري مي كنم در به رويم بسته است از اينواز ان خسته ام مـن به جـمــــــع اشيان پاشيدگان پيوستــه ام اي خـــــدای آسمــان بهتـر تو ميداني كه من بار ها در راه او تا پاي جـــــان بنشستــه ام شمـــع بودن ذره ذره اب گـــــشتن تا به كي راه پــــــر خــاشــــاك رفتـــــــن تا به كـــي
+نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391ساعت18:45توسط sodagar64 |
|
بـبیـن ... نــه تــرک میشود و نــه تـــرکـم مـی کــند ... جـــانش را می دهد ...
+نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391ساعت18:24توسط sodagar64 |
|
به یار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم
+نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391ساعت18:10توسط sodagar64 |
|
ما که رفتیـــم ولی یادت باشه دیوونه بودیــــــــم ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوستش داری
+نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391ساعت17:56توسط sodagar64 |
|
از زشت رویی پرسیدند: سعی کن بهترین ایستگاه پیاده شوی. مهم این است که تو به بهترین محبوب بیندیشی. وسیله رسیدن تو به قشنگ ترین و شیرین ترین محبوب دنیا باشد. که بر سر صیاد می کوبد و او را تا حد مرگ می رساند که برای یافتن تو به عمق دریاها بیاید.
+نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391ساعت13:09توسط sodagar64 |
|
روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می انگور کنید مرد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید بر مزارم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید شاهدی رقص کند از جمله شما کف بزنید روز مرگم وسط سینهی من چاک زنید اندرون دل من قلم تاک زنید روی قبرم بنویسید وفادار برفت آن جگر سوخته خسته از این دیار برفت!!!
+نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391ساعت12:47توسط sodagar64 |
|
برو خیالت نباشه رفیق نیمه راه من اگر چه این بغض غریب نشسته در نگاه من برو به خواسته هات برس فکر دل منو نکن برای ناله های دل فکر شنیدن و نکن الهی نازنین من بری به خواستت برسی نفرین نمیکنم تو رو پیش خدای بی کسی به فکر این دلم نباش خیال نکن در به دره که یه جوری بعد تو هم عمر منم می گذره خدا میدونه دردمو تو که غریبه ای باهام نمیدونم چی کار کنم بااشک روی گونه هام
+نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391ساعت12:25توسط sodagar64 |
|
” کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم؛ کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند، اما کسانی هم هستند که تنها سرراه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند.“ (سیسیلیا میرلز) "There are people who speak to us and we do not listen to them; there are people who hurt us and they don’t (leave a scar, but there are people who simply appear in our life and they mark us for ever.” (Cecília Meireles
+نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391ساعت11:58توسط sodagar64 |
|
دل من خستگیات خیلی زیاده می دونم دل من تنهائیات پر از سواله می دونم دل من خندیدنت فقط تو خوابه می دونم دل من آرزوهات نقش بر آبه می دونم دل من تحملت مثل یه کوهه می دونم دل من عاشقیات مثل جنونه می دونم دل من صبوری و کسی سراغت نمییاد دل من خسته ای و صدا ازت در نمییاد |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARSpecificCategories
شعرهای آذری |