Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


˙·٠•●♥حس زیبا ♥●•٠·˙

فقط جمعه نیست که دلگیر است ،

کافیست دلت گیر باشد….

 

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت12:29توسط sodagar64 | |

دیگر نخواهم گفت :

آدم ها یا به عشقشان می رسند یا نمی رسند

می دانی چه می گویم ؟

خواهم گفت : آدم ها به لیاقتشان می رسند و این برای تو بهتر است

چون به لیاقتت رسیدی!

من نیز به لیاقتم خواهم رسید.

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت12:23توسط sodagar64 | |

چقدر سخت است که ببینی غریبه ها بهتر از آن یک نفر ،

احساست را می فهـمـنـد … .

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت12:12توسط sodagar64 | |

مرا اینگونه باور کن

کمی تنها ٬ کمی خسته

کمی از یاد ها رفته

خدا هم ترک ما کرده

خدا دیگر کجا رفته ؟

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت12:08توسط sodagar64 | |

 صداقت در مقابل سیاست دیگران، سادگی است

و سیاست در مقابل صداقت دیگران ، خیانت...

(دکتر علی شریعتی)

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت11:58توسط sodagar64 | |

من آن شمعم که با سوز دل خویش

   فروزان میکنم ویرانه ای را

       اگر خواهم که خاموشی گزینم

           پریشان می کنم کاشانه ای را

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت11:51توسط sodagar64 | |

من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟

اگر این سطح پر از آدمهاست

پس چرا این همه دلها تنهاست؟بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهاینــد

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیست……

برای خواندن تمامی شعر عاشقانه من به آمار زمین مشکوکم روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب...

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت09:47توسط sodagar64 | |

ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ؛ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺎ

ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ

ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ !!!

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت09:25توسط sodagar64 | |

 حرف های زیادی بلد نیستم

من تنها چشمان تو را دیدم

و گوشه ای از لبخندت که حرف هایم را دزدید

از عشق چیزی نمیدانم اما....

دوستت دارم....

کودکانه تر از آنچه فکر کنی!

+نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1391ساعت09:19توسط sodagar64 | |

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.

     خسته شدم بس که از سرما لرزیدم.

        بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم.

            زخم پاهایم به من می خندد.

               خسته شدم بس که تنها دویدم.

            اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن.

        خسته شدم بس که

     تنها گریه کردم.

خسته شدم بس که تنها ایستادم.

+نوشته شده در پنج‌شنبه 17 اسفند 1391ساعت18:08توسط sodagar64 | |

صفحه قبل1...3738394041...103صفحه بعد