Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


˙·٠•●♥حس زیبا ♥●•٠·˙

وقتی صدای باران را می شنوم،

پنجره را باز می کنم،

قلبم را در دستم می گیرم

و از پنجره بیرون می برم

به خدا می گویم: خدا جونم

خوب با رحمتت بشور این قلب را

دیگر نمی خواهم هیچ لکه ای از گذشته روی آن بماند…!!!!

 

+نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1391ساعت13:03توسط sodagar64 | |

سخت است هنگام وداع

آنگاه که در می یابی

چشمانی که در حال عبور است

پاره ای از وجود تو را

نیز با خود خواهد برد.

+نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1391ساعت04:52توسط sodagar64 | |

کم رنگــ که هیچـ،

داریـ بی رنگــ می شویـــ،

حواست هست؟!

بی رنگـــ،

مثل ابریـ که پُراستــــــ، اما

نمی خواهد ببـــارد!

+نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1391ساعت01:39توسط sodagar64 | |

آن شب ...
 
   که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...
 
      تماشا می کرد ...

      آن شب...

         که شب پره ها عاشــقـــانه تر ..

         نــــور را می جســـتند ...! 

         و اتاقم ..
 
       سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !
 
  دانستم..
 
تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!

+نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391ساعت22:01توسط sodagar64 | |

 من تو را نمی سرایم !..

تو ...

خودت در واژه ها می نشینی ..!
 
خودت قلم را وسوسه می کنی !!
 
و شعر را بیدار می کنی !!


+نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391ساعت20:57توسط sodagar64 | |

 دل که تنگ باشد دیگر مرد و زن ندارد !

اشک می دود تا گوشه چشمانت

و سُر می خورد روی گونه ها ...

.
.
.

دل که تنگ باشد

تنهایی اتاقت را با خدا هم تقسیم نمی کنی ...

+نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391ساعت20:44توسط sodagar64 | |

گاهی عکسی را می سوزانیم.

    گاهی عکسی ما را می سوزاند.

       گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم.

      گاهی سالها با یک عکس زندگی می کنیم

و گاهی دیدن یک عکس یـعـنــی پــایـــان…..!

+نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391ساعت20:09توسط sodagar64 | |

آب نریختـــــم که برگردی!

آب ریختـــــم تـــا پاک شود

هر چه رد پای توست….

از زنـــدگی ام!

+نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391ساعت19:57توسط sodagar64 | |

هر انسانی جائز الخطاست

ولی

هر خطایی جائز العفو نیست . . .

+نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391ساعت19:51توسط sodagar64 | |

دلم بهانه ات را می گیرد

چقدر امروز حس می کنم نبودنت را!!!

صدایت در گوشم می پیچد و من بی اختبار می گویم:

جانم ؟؟

مرا صدا کردی؟!!!

+نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391ساعت19:40توسط sodagar64 | |

صفحه قبل1...4041424344...103صفحه بعد