|
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست غمدیده ترین عابر این خاک منم من جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا مانند کویری که در آن قافله ای نیست می خواستم از درد بگویم ولی افسوس در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت14:56توسط sodagar64 |
|
این روزها جای خالی " تـو " را با عروسکی پر می کنم " دل شـکـســتـن " بلد نیست ...!!!
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت14:49توسط sodagar64 |
|
روزانــه هزاران انســان به دنیــا می آینـــد امــا نسل ” انســانیت ” در حال انقــراض است!
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت14:46توسط sodagar64 |
|
آنقــــدر ، فریـــاد هایــــم را ، سکــــوت کرده ام ، که اگـــــر ، به چشمـــانم بنگرید ، کـــــر می شوید.
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت14:43توسط sodagar64 |
|
همیشه منتظر کسی باش که تو رو با همه دیوونگیت قبول داشته باشه و تو رو به همه نشون بده و بگه : این دیوونه ، جیگر منه.
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت14:39توسط sodagar64 |
|
زائري بارانی ام آقا به دادم میرسی؟ بدادم میرسی؟ من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمین دردانه زهرا بدادم میرسی؟
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت14:34توسط sodagar64 |
|
دوستت دارم یک کلمه است با دنیایی از مسئولیت. گفتنش هنر نیست !
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت14:29توسط sodagar64 |
|
شعاع مهربانیت را روز به روز زیادتر کن آنقدر که روزی بتوانی همه را در آن جای دهی آن وقت تا خدا فاصله ای نیست…
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت14:26توسط sodagar64 |
|
تمام سربازانم سفيد پوشيدهاند. منتظر حرکت تو هستند. گام بردار در صفحه شطرنجي دلم. ميتوانم تمامش کنم، با يک حرکت حيف، امّا... شاه اين بازي از چشمان سياه تو فرمان ميپذيرد. نه از انگشتان بي رمق من... |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARSpecificCategories
شعرهای آذری |