|
متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که تو را فرو بریزند و از رویت رد شوند.
+نوشته شده در یکشنبه 06 اسفند 1391ساعت15:05توسط sodagar64 |
|
مادر وقتی از تو حرف می زنم احساس می کنم به خدا نزدیکترم و در مقدس ترین نقطه لحظات زندگی قرار گرفته ام. وقتی نام مقدست را بر زبان می آورم بغض گلویم را می فشارد شاید این نشان عشق خالص و پاک است.
+نوشته شده در یکشنبه 06 اسفند 1391ساعت14:51توسط sodagar64 |
|
چه موجود عجیبی است این انسان! وقتی صدایش می کنی، نمی شنود. وقتی به دنبالش می روی، نمی بیند. وقتی دوستش داری، به فکرت نیست. اما…. وقتی می شنود که دیگر صدایت گرفته. وقتی می بیند که خسته در راه افتاده ای. وقتی به فکرت هست که دیگر نیستی! سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیست. عاشق کم است سخن عاشقانه فراوان. عشق عادت نیست عادت همه چیز را ویران می کند از جمله عظمت دوست داشتن را. از شباهت به تکرار می رسیم از تکرار به عادت از عادت به بیهودگی از بیهودگی به خستگی و نفرت.
+نوشته شده در یکشنبه 06 اسفند 1391ساعت14:40توسط sodagar64 |
|
انتظار… شش حرف و چهار نقطه، کلمه ی کوتاهیست، اما سالها طول خواهد کشید تا بفهمی یعنی چه. کاش منتظرت نبودم، کاش می شد گفت “یادت مرا فراموش”
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت20:57توسط sodagar64 |
|
شاید آرام تر می شدم فقط و فقط اگر می فهمیدی شعرهایم به همین راحتی که می خوانی نــــوشته نشده اند!
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت20:51توسط sodagar64 |
|
در نگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز گر چه در جمعی ولی تنهای تنهایی هنوز بی تو امشب گریه هم با من غریبی می کند دیده در راهند چشمانم که باز آیی هنوز
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت20:46توسط sodagar64 |
|
رفتم دکتر گفتم آقای دکتر گلوم درد میکنه گفت بگو آآآآآآآآ گفتم آآآآآآآآآآآآآ گفت نه اقا گلوت چرک نکرده گفتم آخه خیلی درد میکنه ، نمی تونم درست حرف بزنم ، یه سیلی زد زیر گوشم اشکام که ریخت درد گلو هم رفت !!!
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت20:40توسط sodagar64 |
|
سخت است حرفت را نفهمند و سخت تر آن است که حرفت را اشتباهی بفهمند.
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت20:27توسط sodagar64 |
|
من در نیمه های راه همچنان ایســتاده ام ! راهِ من جــــدا شده اما هنـــوز سوسوی بازگشت قلــــبِ مرا میلـــــرزاند من باز هم ســـــرگردانم !
+نوشته شده در شنبه 05 اسفند 1391ساعت20:22توسط sodagar64 |
|
ما می ترسیم ؛ اونی که دوس داریم رو از دست بدیم ! به خاطر همین اینقدر کارای احمقانه انجام میدیم ، که زودتر از دستش میدیم !!! |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARSpecificCategories
شعرهای آذری |