|
قند لبانت؛ نمک گیرم کرد ! نمی دانم فشارم بالاست یا قندم !
+نوشته شده در یکشنبه 06 اسفند 1391ساعت21:39توسط sodagar64 |
|
ایـــن لحظه هــا تنــــم یــه آغــوش گرم می خواهــــد با طـــعم عشــق نه هوس ایــن لحظـــه هــا لبــانم رطوبــت لبــهایی را می خواهـــد با طعم محبت نه شهوت. این لحظــه ها گیسوانـــم نوازش دستی را می خواهــد با طعم ناز نه نیـــاز. این لحظـــه ها تنی می خواهم که روحــــم را ارضـــا کند نه جســـمم را.
+نوشته شده در یکشنبه 06 اسفند 1391ساعت21:20توسط sodagar64 |
|
دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان. برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم. حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان ! برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش. خنده هایی که دارم فراموششان می کنم. و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام!
+نوشته شده در یکشنبه 06 اسفند 1391ساعت21:12توسط sodagar64 |
|
دلم تنـــگ است از دنیـا چرایش را نمـی دانـم من این شعـر غـم افـزا را شبی صد بار می خوانم چه می خواهم از این دنیا، از این دنیای افسونکار قســــم بر پاکـی اشکـــــم جوابم را نمی دانم شروع کودکی هایـم سرآغـاز غمــی جانکــاه از آن غـم تا به فرداهـا پر از تشـویش، گریانـم بهــار زندگی را مـن هــــزاران بار بوییــدم کنـون با غصـــه می گویـم خداونـدا پشیمانم به سـوی درگـه هستــی هزاران بار رو کردم الهی تا به کی غمگین در این غم خانه می مانم خدایــا با تو می گویم حدیث کهنـه ی غم را بگو با من که سالی چند در این غم خانه مهمانم دلم تنـــگ است از دنیا چرایش را نمی دانم ولی یک روز این غم را ز خود آهسته می رانم
+نوشته شده در یکشنبه 06 اسفند 1391ساعت21:08توسط sodagar64 |
|
من حـرف های زیــادی بــرای گفـتن دارم چشــم هایـم را ورق بـــــــزن حــرف های نـاگفـته ام را خــــودت بــخوان
+نوشته شده در یکشنبه 06 اسفند 1391ساعت20:57توسط sodagar64 |
|
بعضی وقت ها چیزی می نویسی از دلت برای یک نفر ! اما دلت می گیرد ، چشمانت پر از اشک می شود ، قلبت خالی می شود ، وقتی یادت می آید ، همه آن را می خوانند و می پسندند ، جز همان یک نفر !
+نوشته شده در یکشنبه 06 اسفند 1391ساعت20:53توسط sodagar64 |
|
همین...
+نوشته شده در یکشنبه 06 اسفند 1391ساعت20:49توسط sodagar64 |
|
چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری ، ” از ســــادگی نیست” ، شاید دیگه اونقدر واست مــهم نیستن که روشون حساس باشی !
+نوشته شده در یکشنبه 06 اسفند 1391ساعت20:42توسط sodagar64 |
|
زیبایی ها را چشم می بیند و مهربانی ها را دل ! چشم فراموش می کند اما دل هرگز ! |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARLinks
بهترین سرویس ساخت وب سایت رایگان SpecificLinkDump
ساخت وب سایت رایگان Categories
شعرهای آذری |