|
قدر عشق اولت رو بدون چون اگر از دست بدی دیگه هیچ وقت هیچ وقت تو زندگی از ته دلت نمیخندی شایدم من دارم اینطوری فکرمیکنم
+نوشته شده در سهشنبه 06 فروردین 1392ساعت22:10توسط sodagar64 |
|
آتش عشق تو در شعله گرفتارم کرد رخ زیبای تو در دام گرفتارم کرد این کمندی است که در حلقه گرفتارم کرد هوس عشق تو در کام جنونم افکند این جنونی است که صد ساله گرفتارم کرد چهره حور ندارد رخ زیبای تو را این جمالی است که با ناز گرفتارم کرد شربت لعل لبت باده مخمورم کرد این شرابی است که مستانه گرفتارم کرد منت از می نکشم چشم خمارت بینم این نگاهی است که با غمزه گرفتارم کرد آشنا در دل ما راه به جائی نبرد این چه رسمی است که بیگانه گرفتارم کرد تب عشق تو فقط چاره دردم باشد این دوائی است که بیمار و گرفتارم کرد مرد آن است که در عشق حریفت باشد این ندائی است که از غیب گرفتارم کرد نیست راهی که زبند تو رهایم سازد این حصاری است که بی پرده گرفتارم کرد وادی عشق فقط راه به دلها دارد این مسیری است که یک سویه گرفتارم کرد مستی و بی خبری عشق تو از یاد نبرد خاطرات تو چنین زار و گرفتارم کرد یاریم کن که از این جام لبی برگیرم ور نه مرگ آید و بینی که گرفتارم کرد خرمن عشق تو را خوشه هزاران باشد حاصل زحمت این کاشت گرفتارم کرد وقت رفتن نگهم تر ز نگاهت باشد قطره اشک تو بر خاک گرفتارم کرد ای تو در خاطر من تا به ابد زندانی من رها بودم و عشق توگرفتارم کرد سالها دل طلب روی تو از ما میکرد یک نظر دیدم و بی وقفه گرفتارم کرد تا که جان باشد و جان هست به تو میگویم که فقط عشق تو اینگونه گرفتارم کرد ولی حیف که این عشق پایان داشت
+نوشته شده در سهشنبه 06 فروردین 1392ساعت21:38توسط sodagar64 |
|
زندگی ! کلاهت را به هوا بیانداز. . . من دیگر جان بازی ندارم. . . تو بردی. . .
+نوشته شده در سهشنبه 06 فروردین 1392ساعت13:56توسط sodagar64 |
|
کارمـــان به جایــی رســـیده که طـــوری بایـــد دلتنـــگ شـــویم
+نوشته شده در سهشنبه 06 فروردین 1392ساعت12:02توسط sodagar64 |
|
+نوشته شده در سهشنبه 06 فروردین 1392ساعت11:33توسط sodagar64 |
|
+نوشته شده در سهشنبه 06 فروردین 1392ساعت11:03توسط sodagar64 |
|
مادر مرا ببخش درد بدنم بهانه بود !!!! کسی رهایم کرده بود که صدای بلند گریه ام اشک هایت را در آورد !!!!! نویسنده ها کجایید ؟ می خواهم عشق بازی یاد بگیرم قصه شیرین و فرهاد , لیلی و مجنون دارد دوباره تکرار می شود می خواهم نقش لیلی را مثل مجنون بازی کنم !!! ماندن کنار من لیاقت می خواست نه بهانه !! در تک تک لحظات بی قراریم بلند میگویم :چرا با من اینکار رو کردی. غفلت کرده ای "مادر" پشت یک قلب "عاشق" فرزندت آرام آرام جان میسپارد و تو فراموش کردن را به او نیاموخته بودی!!!
+نوشته شده در سهشنبه 06 فروردین 1392ساعت10:52توسط sodagar64 |
|
آرامتــر تکــانـش دهیــد. مـَـرگ مَغـــزی شُــده…بــایـد زودتـــر دفــن شــود… چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد… اِحســـاسَـــم استــــ ! تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــوده … خـــــودمــ دیـــدمــ ، کِســـی لِهــــش کــــــرد و رَفــتـــــ...
+نوشته شده در سهشنبه 06 فروردین 1392ساعت10:37توسط sodagar64 |
|
قبول .. تو هیچ چیز توی دلت نیست... باز هم من آدم بد قصه ام که همیشه دلم پر است...
+نوشته شده در دوشنبه 05 فروردین 1392ساعت23:45توسط sodagar64 |
|
تقدیم به مخاطبی که منو با عشق آشنا کرد ولی نمو.......... دل دیوونم از تو تنها نشونم از تو یه عکس یادگاری که خودتم نداری شده رفیق شب هام وقتی که خیلی تنهام میگیرمش روبروم بازم میشی آرزوم وقتی تو رو ندارم وقتی که بی قرارم چشامو باز میبندم شاید بیای کنارم دل دیوونم از تو تنها نشونم از تو یه عکس یادگاری که خودتم نداری شده رفیق شب هام وقتی که خیلی تنهام میگیرمش روبروم بازم میشی آرزوم |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARSpecificCategories
شعرهای آذری |