|
هرکـس به طریقی دل ما میشکند ، بیگانه جدا ، دوست جدا میشکند بیگانه اگر میشکند حرفی نیست ، من در عجبم دوست چرا میشکند
+نوشته شده در دوشنبه 05 فروردین 1392ساعت18:38توسط sodagar64 |
|
می روم خسته و افسرده و زار
+نوشته شده در دوشنبه 05 فروردین 1392ساعت14:12توسط sodagar64 |
|
امشب دلم گرفته است
+نوشته شده در یکشنبه 04 فروردین 1392ساعت19:49توسط sodagar64 |
|
نزار اینجا من بمونم حیرون و خیلی پریشون جای دستای قشنگت دستای غمو می گیرم
+نوشته شده در یکشنبه 04 فروردین 1392ساعت19:33توسط sodagar64 |
|
به یاد تو نوشتم تو دفترای شعرم به یاد اون گذشته به یاد سرنوشتم نوشته های غمگین برای تسکین دل به یاد روزی که تو گذاشتی رفتی ای دل اگر تو این لحظه ها همدم من نموندی مشکلی نیست عزیزم تو خاطرم تو موندی اگر گذاشتی رفتی یک دفعه و بی خبر اما بدون عزیزم تو یادمی تا سحر نوشته ها م تو این جا کمکِ حال منن نوشته هام همیشه هم رنگِ حزن و غمن هر روز با یک نوشته سعی می کنم تا بگم چی کشیدم تو دنیا میونه این همه غم با این نوشته ها من به یاد تو می مونم می نویسم تا نگی به یاد تو نموندم نوشته های سنگین از جنس غصه و غم می نویسم تا بشن واسه دلم یه هم دم هر چند نموندی پیشم اما واست می خونم از تو می گم همیشه تو یادمی هنوزم هر چند از این جا رفتی اما کنارم هستی فکر می کنم همیشه کنار من نشستی
+نوشته شده در یکشنبه 04 فروردین 1392ساعت19:26توسط sodagar64 |
|
درون کوچهء قلبم چه غمگینانه میپیچد
+نوشته شده در یکشنبه 04 فروردین 1392ساعت15:29توسط sodagar64 |
|
گمان کردم که او عاشق ترین عاشق در این دنیاست
+نوشته شده در یکشنبه 04 فروردین 1392ساعت15:09توسط sodagar64 |
|
قسم به آسمان شب ، ستاره های بیشمار
+نوشته شده در یکشنبه 04 فروردین 1392ساعت15:02توسط sodagar64 |
|
گر مانده بودی .. تو را تا به ارش خدا میرساندم اگر مانده بودی .. تو را تا دل قصه ها میکشاندم اگر با تو بودم .. به شب های غربت که تنها نبودم اگر مانده بودی .. ز تو می نوشتم تو را می سرودم مانده بودی اگر نازنینم .. زندگی رنگ و بوی دگر داشت این شب سرد و غمگین غربت .. با وجود تو رنگ سحر داشت با تو این مرغک پرشکسته .. مانده بودی اگر , بال و پر داشت با تو بیمی نبودش ز طوفان .. مانده بودی اگر , همسفر داشت هستیم را به آتش کشیدی .. سوختم من ندیدی ندیدی مرگ دل آرزویت اگر بود .. مانده بودی اگر , می شنیدی با تو و عشق تو زنده بودم .. بعد تو من خودم هم نبودم بهترین شعر هستی را با تو .. مانده بودی اگر ! می سرودم
+نوشته شده در یکشنبه 04 فروردین 1392ساعت14:55توسط sodagar64 |
|
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم دشوار بود مردن و روی تو ندیدن بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ در وحشت و اندوه شب تار بمیرم بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم می میرم از این درد که جان دگرم نیست تا از غم عشق تو دگربار بمیرم تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم بگذار بدانگونه وفاداربمیرم |
About
به وبلاگ من خوش آمدید کانال ما در تلگرام حتما سر بزنید @Asheganehay1 @Statusfun
اسفند 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 Authorsوحید SODAGARSpecificCategories
شعرهای آذری |